تبليغاتX
عشق جریان می یابد
     
 

عشق جریان می یابد

 
     
 

28

 
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم

تولدم مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

هیچکس منو دوس نداره ........................................

۱۹ ساله شدممممممممممممممممممممممممممممم


جمعه پانزدهم آذر 1387 |

 
     
 

27

 
سلام به دوستای گلم  ببخشید این چند وقته سرگرم درس ودانشگاه بودم  نتونستم بیام و

آپ کنم ! قضیه اونروز که مامان وبابای عشقم اومده بودن پیشش و من از دستش ناراحت بودم

به خوبی تموم شد ومن بعد از اصرارهای طولانی عشقم واسه فرستادن عکسام راضی شدم

که عکسامو واسش پست کنم یه هدیه ناقابل برای عشقم گرفتم! بعداز یه هفته بدستش رسید

که خیلی خوشحالش کرد الهی دورش بگردم عکسمو گذاشته کنار آینه هی بهش نگاه میکنه

بچم بدجور عاشق شده منم دیونتم بوسسسسسسسسسسس عزیز دلم


یکشنبه نوزدهم آبان 1387 |

 
     
 

26

 
سلام به دوستای گلم این چند وقته درگیر درسو دانشگاه بودم که نتونستم بیام آپ کنم

خیلی درسا خوب پیش میره با استادا میرم جلو ودرس میخونم از همه چیز دانشگام راضیم

خدارو شکر ٬این سه روز تعطیلی که هیچ جا نرفتم پدر ومادر عشقمم که اومده بودن پیشش

به منم گفته نه زنگ بزن ونه اس ام اس بده میترسه خونوادش از عشق ما باخبر بشن منم

دلم گرفته از دستشم ناراحتم این چند روزه همش با چشای گریون خوابم میبره مخصوصا الان

که عصر جمعه هستش بیشتر دلم هواشو کرده خیلی بی رحمه اصلا فکر من نیست

خدایا دلمو آروم کن  یعنی عاشق بودن اینقدر بده که باعث آبرو ریزیشه واقعا نمی دونم

دیگه چی بگممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم


جمعه سوم آبان 1387 |

 
     
 

25

 
سلام به دوستای خوبم  خوبید خوشید..............................................؟؟؟؟؟؟؟؟

یه اتفاقی افتاد واسم که سه روز  روم اثر گذاشت یه استرس  خیلی زیادی منو گرفت دوشنبه

واسه درس ریاضی عمومیمون٬ آخه استادمون اسم میخوند واسه حل تمرینا منم بلد نبودم یعنی

کتاب نداشتم که حل کنم یه پسری رو آورد بیچاره از ترس ماژیک تو دستش میلرزید چون

مختلط بود همه میترسیدن ضایع بشن واسه همین نصف کلاس فرار کردن منم حالم بد شده بود

میخواستم بیارم بالا (ببخشید گلاب به روتون) دیگه ساعت دومم نتونستم بمونم  اومدم خونه

تا امروزم حالم بد بود سه روزه هیچی نخوردم آخه من خیلی استرسیم قبلا گفته بودم

الان حالم بهتر شده ولی هنوز خوبه خوب  نشدم  امان از این استادا٬ برای هفته بعد از

همین حالا در تکاپو ام برم حل المسائل بگیرم  واسه حل تمرینا بهم نخندین ترم اولیم دیگه

واسم دعا کنید


چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |

 
     
 

24

 
سلام خوبین .................................................

دلم گرفته میخاستم دردو دل کنم دیشب دلم بدجور شکستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

که هنوز اثراتش دروجودم مونده دیشب با عشقم داشتم حرف میزدم که بحث بالا گرفت و

سر موضوعی دعوامون شد آخه به من توهین کرده بود میگفت امیدوارم تو دانشگاه سرتو

بندازی پایین و به کسی نگاه نکنی اینو با یه حالت متلک بهم گفت یعنی میکنی این کارو

نمیدونه که من به خاطرش انگشتر دستم کردم تو دانشگاه اخم میکنم و راه میرم که باعث

خندیدن دوستم میشه خوب آدم ناراحت میشه این همه خوبی بهش میکنم آخرش بر

میداره توهین میکنه اینم دستمزد خوبیام دلم واسه سادگیم میسوزه خدایاااااااااا

امروز همش موبایلم خاموش بود بازم دلم واسش سوخت روشنش کردم که دیدم زنگ زد

بلافاصله اس ام اس داد معذرت میخام منظورم اون نبود به خدا منم مهربون به خدا دلم

نمیاد کسی ازم ناراحت باشه قبول کردم حالا هم باهم آشتی کردیم ولی دل شکستمو

چکار کنم طول میکشه که دوباره مثه اولش بشه

بخدا دوستت دارم باور کن عشقمو قلبمو

 

11aiuep.jpg-93796

شنبه بیستم مهر 1387 |

 
     
 

23

 
سلام دوستای خوبم که یه ذره بیمعرفت شدین ومارو از دادن نظرای قشنگتون بی نصیب ساختین

روز اول دانشگاه خیلی واسه من شیرین وبه یاد موندنی بود وهمیشه تو خاطرم میمونه

صبح زود از خواب بیدار شدم بدون گذاشتن ساعت آخه من وقتی کار مهمی داشته باشم

خودم مثل ساعت عمل میکنم واز خواب میپرم لباسامو پوشیدم واز زیر قرآنم ردشدم و

مامانمم از روز اول دانشجوییم یه عکس ازم گرفت و بادوستم سوار اتوبوس واحد شدیم

رفتیم به سوی دانشگاهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه توراه مسخره

بازی در آوردیم تارسیدیم ٬اونجا ییی که ما دانشگاه میریم تقریبا همه چادر سر میکنن اما

اجباری نیست خلاصه منم آخرین سیستم تیپ کرده بودم تا وارد دانشگاه شدم پسرا

مثل آدم ندیده ها هی به من نگاه میکردن منم سرمو انداخته بودم پایین چکار کنیم

مثبتیم دیگه اخم کرده بودم دوستم هی به من میخندید  وارد کلاس شدیم یه طرف دخترا

یه طرف پسرا بودن عین پویا نظری اینا خلاصه تعداد دختر پسرا تقریبا یکیه ۴ ساعت کلاس 

ریاضی عمومی داشتیم که خیلی خوش گذشت آخه این پسرای کلاسمون هی تیکه

میپرونن وسط کلاس ما هم میخندیدیم روز دومم که نرفتیم زبان داشتیم واحدشو بهمون

ندادن دیروزم که خیلی خوب بود یه ذره راه افتادیم تو دانشگاه  از صبح ساعت۸ کلاس داشتیم تا ۵ عصر

ظهر رفتیم رستوران دانشگاه ماکارونی دادن یه کم خوردیم دیدیم لب ودهن همه نارنجی

شده گفتم بی خیال ناهار کلی خندیدیم بهم بعدش دیدیم آبرو داریم تو دانشگاه دیگه نخوردیم ساعت

۶ عصر کوفته وخسته رسیدم خونه وخوابیدم

به عشقمم همه اینارو گفتم اونم کمی غیرتی شد ولی  من خیالشو راحت کردم که دیگه غصه

منو نخوره دوسش دارمممممممممممممممممممممممممممممم

4g85c89.gif

پنجشنبه هجدهم مهر 1387 |

 
     
 

22

 
سلام دوستای خوب وگلم مرسی که همیشه منو یاری می کنین

این روزا  بیش تر وقت خودمو با عشقم صرف می کنم باهاش درد ودل می کنم گرچه همیشه

ازم گله منده که چرا باهاش راحت نیستم ولی خیلی کمکم می کنه توی همه مسائل الهی

من دورش بگردم که همتا ندارههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

امروز صبح با دوستای دبیرستانم رفتیم تالار اخه واسه یکیشون که یه دانشگاه دیگه قبول

شده جلسه توجیحی گذاشته بودن منم باخودش برد خیلی خوش گذشت عالی بود

یکی از بچه های کلاسشون عقد کرده بود  دوستامم مثه ندیده ها هی به اون نگاه میکردن

منم بهشون میگفتم ناراحت نباشین خودم تو دانشگاه براتون شوهر پیدا می کنم بیچاره ها

عقده ای شده بودن فکر کردن ترشیدن خلاصه خیلی خندیدیم همش میگن نیلوفر خیلی

باحاله همه رو میخندونه منو میگن!! من ودوستم فردا اولین روزمونه

که میریم سر کلاس  منم مثه بچه کلاس اولیا رفتم جامدادی خریدم ااااااا نخندین بهم

دلم برای یه دست فروشه سوخت ازش جامدادی خریدم کلا من آدم دل رحمیم

عشقم امروز استادشون نیومده بود بیکار تشریف داشتن بهش اس ام اس دادم میگم

چکار میکنی عزیزم؟؟؟ اونم نامردی نکردو حالمو گرفت به شوخی گفت دارم دید میزنم

میدونم که اهلش نیست ولی نمی دونم چرا اون لحظه به دل گرفتم گفتم اشکال نداره

 به کارت برس انگار که من مزاحمم  بعدش گفت بابا من شوخی کردم ببخشیددددددد

منم خودمو لوس کردم براش حالا هی اون میگفت ببخشید من میگفتم نه تو عادت داری

همش اذیتم کنی بیچارهههههههه  پشت دستشو داغ کرد که دیگه از این شو خیا

با من نکنه خیلی دوسش دارم نفس منه بدون اون میمیرم گلم عاشقتم

برای رسیدنمون دعا کنید

من عاشق طبیعتم نظر یادتون نره

 

 

photo27-0042.jpg

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 |

 
     
 

21

 
 سلام من اومدم خوبین خوشین دلم برای همتون تنگ شده بود

اون هفته جهیزیه ی خواهرم رو بردیم تهران چیدیم خیلی خونش قشنگ شد من ومامانم تنهایی

چیدیم خواهر بزرگه نیومد کار داشت مبلمانشم رفتیم از یافت آباد خریدیم من انتخاب کردم

رنگشون قرمزه خیلی خوشکلن اگه شد عکسشونو براتون میذارم

بعدش که برگشتیم خونه رفتم واسه ثبت نام دانشگام به خوبی وخوشی انجام شد ایشالله از

دوشنبه میرم کلاس اگه خدا بخواد امان از این سرما خوردگی که من بدجور دچارش شدم

دوتا آمپول زدم تا خوب شدم  دیروزم که جشن خانوادگی داشتیم آخه خونواده شوهر خواهرم

اومدن دنبالش که ببرنش جای شما خالی خیلی خوش گذشت بزن وبرقصی بود

امروز صبح خواهری رفت هنوز ۱ساعت نشده  دلم براش تنگ شده آخه باهاش دردو دلامو

میکردم جاش تو اتاقم خیلی خالیه بوس خواهر گلمدوست دارم

پ.ن*:ببخشید کامپیوترم خراب بود دومادمون اومد درستش کرد نظر یادتون نره

 

 

 

PICT0586.JPG-45176

جمعه دوازدهم مهر 1387 |

 
     
 

20

 
داریم میریم به تهرا ن داریم میریم به تهران.........................................................

فردا قراره جهیزیه ی خواهرم رو ببریم چه جهازی! مامانم همه چیز کامل بهش داده٬

 ازخونش عکس میگیرم میذارم براتون خونش کوچیک ونقلیه خیلی خوشکله..............

دیروز به عشقم گفتم که میخوایم جهاز ببریم گفت ایشالله جهیزیه خودت منم کلی ذوق کردم

بال در آوردم بوس عشقمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دیروز دلم واسش سوخت بیچاره ازصبح رفته بود دنبال یه کاری تاشب علاف بود بعد بهش گفته

بودن پس فردا بیا الهی بمیرم برات که خسته شدییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

دوستون دارم نظر یادتون نره

 


دوشنبه یکم مهر 1387 |

 
     
 

19

 
 چکار کنم این کامپیوترمون خرابه هی خاموش میشه الکی این همه نوشته بودم همش پرید

خواهرم داره میره خونه بخت سرم خیلی شلوغه اتاقمو به کل ریختم بیرون تمیز کا ری واز

این حرفا جهیزیشم ۲ روز دیگه میبریم تهران خونش می چینیم دلم واسش خیلی تنگ

میشه  بهش وابستگیه شدید داشتم تمام درد و دلامو با اون میکردم ایشالله که خوشبخت بشه

مطمئنم که میشه از بس که دلش مهربونه الهی خواهری به دورت بگرده.................

عشقمم خوبه باهم حرف میزنیم لاو میترکونیم دوسش دارممممممممممم خیلی زیاد


جمعه بیست و نهم شهریور 1387 |

 
     
 

18

 
سلام ببخشید که دیر آپ کردم

دایی کوچیکه از انگلیس بعداز ۹سال اومده سرگرم اون بودیم منو دید تعجب کرد گفت چقدر بزرگ

شدی خوشکل ونازتر از قبل گفت میخوام ببرمت انگلیس خواهرم بهش گفت که من خاطرخواه

دارم منم که عشقمو رها نمی کنم و برم آخه دوسش دارم خیلی زیاد الهی فداش بشم خیلی

گل وماهه خیلی اذیتم می کنه ها ولی بازم دوسش دارم به خدا عاشقشمممممممممممممم

باور نمی کنه نمی دونم چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 |

 
     
 

17

 
سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پست قبلیم یه ذره اشکال داشت واون این بود که شما ازش برداشت اشتباهی کرده بودین

عشقم گفته بود به شوخی نرو دانشگاه نه این اون مخالف باشه بلکه میترسه منواز چنگش

در بیارن اتفاقا اصلا یکی از شرطاش واسه همسرش اینه که زنش حتما تحصیل کرده باشه

ومن از این بابت خیلی خوشحالم خیلی فکرش بازه تو این مسائل الهی  فداش بشم

دیروز رفتم دانشگام رو دیدم خیلی قشنگ بود  با خونمون ربع ساعت فاصله داره

 عشقم خیلی منو دوس داره ولی نمیگه این اردیبهشتیا همشون این جورین احساساتشون

رو بروز نمیدن برعکسش من خیلی بروز میدم احساساتمواز محبت براش کم نمیذارم امیدوارم

قدرشو بدنه

 

 


سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 |

 
     
 

16

 
سلام دوستان گلم

بنا به دلایلی وبلاگمو عوض کردم واومدم اینجا در خدمتتون هستم.

پنجشنبه صبح٬ چهاردهم همین طوری رفتم پای اینترنت٬ پیش خودم گفتم یه سر بزنم سایت

سازمان سنجش شاید نتیجه هامون رو زده باشندکه دیدم بلههههههههههههههههههههههه

زود رفتم مدارکمو آوردم شماره ها رو وارد کردم با یه صلوات دکمه جستجو رو زدم باورتون

نمیشه بادیدن نتیجم اینقدر جیغ زدم که  همه همسایه هامون اومدن گفتن چی شده

اونروز کلی خوشحالی کردم ولی یه ضد حالی خوردم از عشقم وقتی بهش گفتم گفت

بشین برای سال دیگه بخون این چیه مهندسی خوبه اینقدر ناراحت شدم آخه من عاشق

فیزیکم همه بچه های مدرسمون میدونستن بهم میگفتن فیزیکدان...........................

بعداز کلی بحث فهمیدم آقا اصلا خوشش نمیاد من برم دانشگاه  چون فکر میکنه منو

از دست میده  منم کلی براش قسم خوردم ولی قبول نکرد قرار شده واسم انگشترطلا

بخره بهم بده دستم کنم منم فکرامو کردم گفتم باید به من ثابت کنی  که عاشقمی

تا منم۵سال منتظرت بشینم آخه به این پسرا نمیشه اعتماد کرد البته گل من خیلی

آقاست روش قسم میخورم اونم گفته اگه به مامانم اینا بگم دعوام میکنن میگن زوده

واست حالا قرار شده یه راهی برای اثبات عاشق بودنش پیداکنه شما چه پیشنهادی میکنین؟


شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

 
     
 

15

 
سلام سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دانشگاه قبول شدم

فیزیک گرایش حالت جامدات وپلاسما شهر خودمون

خیلی خوشحالم

 


پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 |

 
     
 

13

 
سلام نمیخواستم اینقدر زود آپ کنم ولی یه مسئله ای پیش اومد که باید میگفتم

دیشب از طرف خانواده عشقم یه تماس تلفنی داشتیم اونا مارو واسه عقد دخترشون

دعوت کردن یعنی خواهر شوهر آیندم عقدشه یکشنبه....................................

ولی ما نمی ریم به عشقم گفتم  ما نمیایم خیلی ناراحت شد آخه من وقتی میرم

شمال مریض میشم حالت تهوع و.... برای همین خانوادم منو شمال نمی برن میگن

تو امتحانتو پس دادی میریم اونجا باید مریض داری کنیم  راستش من استرس میگیرم

وقتی عشقمو میبینم آخه هی نگاه های عشقولانه می کنه منم نه تاحالا با پسری

حرف نزدم جو میگیرتم حالم بد میشه نمی تونم غذا بخورم ..............................

منم موضوع رو به عشقم گفتم بعدش گفت نکنه یه مشکلی داری  به من نمیگی

خیلی ناراحت شدم گفتم نه به خدا نه به جون مامانم فقط استرسم زیاده من تو

مدرسه هم همین طور بودم یه بارفشارم ۵بود نزدیک بود بمیرم به خاطر یه امتحان٬

خالاصه بحث بالا گرفت و کار به جای باریک کشید  بیچاره امتحانم داشت  گفت یه

بلایی سر خودم میارم چون من نمیخواستم دیگه باهاش حرف بزنم بعدش من ترسیدم

آخه تنها هم بود گفتم ببخشید من اشتباه کردمو از این حرفا ...........................

من همیشه بهش راست گفتم اگر به ضررم بوده باشه.......................................

دیشب جمعا۲ساعت خوابیدم همش زنگ میزدم بهش ترسیدم بلایی سر خودش بیاره

 دیشب گفت اگه قهر کنی منم دیگه درس نمیخونم ببینید این پسرا چه به روز دخترا میارن

ولی هنوزم دوسش دارم اونم دوسم داره تی فدا تی قربان عزیزم


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |

 
     
 

14

 
سلام دوست جونام خوبین خوشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من وعشقم خوبیم ٬  اینقدر عاشق هم شدیم که دیگه تو گفتن کلمات به هم کم میاریم

 عشقمون توی کلمات جا نمیشه احساس می کنم از عشق زیادداریم منفجر میشم

اما این عشق زود گذر نیست چون عقلم در کنارش فرمانروایی میکنه سعی میکنیم عقلمون از

 کارنیفته تازه گلم عقد خواهرش نمی ره به خاطرکارای دانشگاش بیچارهههههههههههههههههه

۹شهریور تولد یکی از بهترین دوستامه از همین جا بهش تبریک میگم باید برم واسش

کادو بخرم .............................................................................................

فدای همتون دوستون دارم نظر یادتون نره


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |

 
     
 

12

 
سلام خوشحالم از این که دوستای خوبی پیدا کردم مرسی از نظراتون................................

بعد از ۸ماه آشنایی باهم صدای هم دیگه رو برای اولین بار با گفتن یه کلمه اونم سلام شنیدیم

البته ازپشت تلفن ودیگه هیچ نگفتیم از بس که ما خجالتیم ولی کلی خوشحال شدیم عشق

ما خیلی سادست مثل آب زلال صاف و یه دسته هیچ دورویی توش نیست ومن از این بابت

خوشحالم ٬امروز امتحان داره آخه ترم تابستونه برداشته براش دعا کنید من که عاشقشم

امروز خانمی شدم واسه خودم آشپزی جانانه کردم یه شوید پلو با باقالی و گوشت قلقلی

درست کردم همه انگشت به دهن موندن ایشاالله روزی که تو خونه خودم آشپزی کنم واسه

عشقم می دونم چقدر لذت بخشهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دیوونتمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |

 
     
 

11

 
سلام ببخشید که دیر آپ کردم مسافرتی که رفتیم یه ذره طول کشید و ما گرفتار شدیم

رفتیم واسه خواهرم از بازار مبل ایران سرویس خواب و مبلمان گرفتیم چقدر خوشکل  بودن این

سرویس خوابا ومبلمانا آدم دلش میخواد زود ازدواج کنه............................................

فرداش رفتم ارایشگاه واسه عروسی اینقدر خوشکل شدم دلم میخواد عشقم اونجا بود ومنو میدید

دوساعت توی راه بودیم از غرب تهران رفتیم شرق تهران عروسی نسبتا خوب بود همش من رقصیدم

همه فیلم منم ..........................................................................................

راستی یادم رفت شنبه رفتیم مولودی امام زمان مداحه هم هی میگفت ناز قدمای مهدی هی

ما دست میزدیم دیگه برای شام خونه دختر عمه ی مامانم موندیم بعد از من خواستگاری کرد

واسه پسرش منم اینقدر عصبانی شدم به مامانم گفتم دیگه خونشون نمیریم بدم میاد از پسره

خلاصه بعدش رفتیم کلی شربت وشیرینی خوردیم جاتون خالی ایشالله امام زمان مراد همه رو

بده دوشنبه هم حرکت کردیم به سوی خونمون تو راه ماشین خراب شد یه روز درگیر بودیم

با این ماشینای سایپا رفتیم تاقم توی هوا بودیم اینقدر خندیدیم خیلی خوش گذشت

بازم فراموش کردم جمعه عصرم رفتیم جاده چالوس  چپ وراست از خودم

عکس انداختم واسه عشقم عزیزم جات واقعا خالی بوددوست دارم


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |

 
     
 

9

 
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم ببخشید که دیر آپ کردم

چون مهمون داریم به قول قدیمیا دستمون بنده ٬بلاخره انتخاب رشتمو وارد سایت کردم ودیگه

خلاص شدم چقدر این کارا دنگ. فنگ دارههههههههههههههههههههههههههههه بگذریم........

این روزا اینقدر با شوشو آینده عشقولی شدیم که نگو......................... کاش ساعت

می ایستادو این لحظه ها که واسه من شیرین ترین دقایق عمرمه از بین نمی رفت چقدر خوبه٬

تازگیا نمی خوابه هی بهش میگم چرا نمی خوابی اولش گفت سرم درد میکنه حالا فهمیدم

که به خاطر من بوده منم از دستش ناراحت شدم آخه  دوست ندارم کسی برای من  عذاب

ببینه البته خودش میگه چکار کنم دست خودم نیست کار دلهههههههههههههههههههههههه

روز سه شنبه هم تولدش بودبه تاریخ قمری روز تولد امام حسین عزیزم تولدت مبارک

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارمم قد یه دنیا که اندازه نداره


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |

 
     
 

5

 

سلام  من اومدممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم با یه عالمه خاطره

اول از این که گوشیمو عوض کردم البته پشیمونم چون گوشی قبلیم بهتر بود اون یکی سونی

اریکسون بود واین جدیده نوکیاست ولی مدلش پایین تره  برای تنوع این کارو کردم ٬بعدشم شاید

هفته ی دیگه برمممممممممممممممممممممممممم پیش عشقم یعنی میشهههههههههههههه

خدایا کاری کن من برم پیشش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعدش این که ۵مرداد نتایجمو میدن برام دعا کنید کلاس آبرنگم دیگه نمی رم از

سبکش خوشم نمیادخیلی محو کار می کنه

زندگیم روال عادی و یکنواخت رو طی می کنه کاشکی یه تنوع ایجاد بشه خسته شدم 

دوستان عکسای بچگیم رو دیدید نظر ندادین چطور بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشقم دوست دارم همیشه هم به یادتتمممممممممممممممممممممم


چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 |